ابراهيم اصلاح عربانى
130
كتاب گيلان ( فارسى )
شدم . مدير مدرسه كه شخصى وارسته و ميهن دوست بود درباره گذشته با عظمت ارمنستان داستانها مىگفت و سپس با وضع موجود ، كه حاكى از اسارت ، بندگى و دربدرى بود ، مقايسه مىنمود . او رويه برخى را ، كه همهچيز را فداى ثروت و جاه و مقام نموده بودند ، محكوم مىساخت و بر وضع رقتبار ارمنيان تركيه تأسف مىخورد . از آن هنگام بذر ملتپرستى و آزاديخواهى ، در درون روح من كاشته مىشد تا بعدها پرورش يافته و به تكامل گرايد . » « 28 » يپرم كه از آغاز جوانى سرى پرشور داشت همراه يك گروه از جوانان ارمنى عازم سفر به عثمانى گرديد تا در آنجا به انقلابيون ارمنى پيوسته آنان را يارى نمايد اما توسط مرزداران روس بازداشت گرديد . پس از مدتى بلاتكليفى به هشت سال زندان و تبعيد محكوم شد اما پس از مدتى به فكر فرار افتاد و با وجود مشكلات فراوان از زندان جزيره ساخالين در سيبرى فرار كرد . او روز پنجم اكتبر 1896 به اتفاق هوسپ موسسيان وارد تبريز شد . پس از مدت كوتاهى به سلماس رفت . سلماس را نيز خيلى زود ترك كرد و به اتفاق زنى ارمنى عازم قراچهداغ گرديد . در آنجا با زن مزبور ازدواج كرد و به عنوان معلم ورزش در يكى از دبستانهاى شهر مشغول كار شد . طى مدتى كه در قرهچهداغ زندگى مىكرد دو بار مخفيانه به ارمنستان رفت و با رهبران داشناكسوتيون تماس گرفت . پس از بازگشت از دومين سفر به ارمنستان چون محيط قراچه - داغ را براى فعاليتهاى انقلابى كوچك ديد به تبريز رفت و از سال 1901 ميلادى برابر با 1280 هجرى شمسى در اين شهر سكونت اختيار نمود . در تبريز مخفيانه به فعاليتهاى سياسى پرداخت و چون در مبارزات انقلابى سوابق قابل توجهى داشت به وى مأموريت داده شد كه شعبه حزب داشناكسوتيون را در گيلان دائر نمايد . او به عنوان خدمت در راهسازى قزوين - رشت و همچنين رشت - انزلى مشغول كار شد و ضمنا عدهاى از جوانان ارمنى را با خود همراه كرد . پس از اتمام كار راهسازى يك كوره آجرپزى در رشت خريدارى كرد و به توليد آجر پرداخت و در همين حال فعاليتهاى سياسى را ادامه مىداد . او با سران داشناكسوتيون آذربايجان تماس داشت و دو بار هم به آنجا سفر كرد . در رشت با شخصى به نام حسين بالا كماندر آشنا شد و توسط او كه داراى افكار آزاديخواهى بود به كريم خان رشتى و معز السلطان معرفى گرديد . پس از تأسيس كميته سرّى ستار به عنوان نماينده داشناكسوتيون به اين كميته راه يافت . هنگامىكه مبارزه بين مستبدين و آزاديخواهان آغاز شد او به كمك چند تن از افراد خود در محلى امن به ساختن بمب و نارنجك پرداخت و آنها را براى روزهاى جنگ و انقلاب ذخيره كرد . نخستين بمبها و نارنجكهائى كه توسط يپرم و يارانش ساخته شده بود در واقعه باغ مديرى و انقلاب رشت به كار گرفته شد و موجبات موفقيت مجاهدين را فراهم ساخت . اشاره به سوابق يپرم به خاطر نقش استثنائى و حساسى است كه وى در انقلاب مشروطيت داشت و ايفاى اين نقش در گيلان و با همكارى آزاديخواهان عضو كميته ستار آغاز مىشود . تقىزاده درباره يپرم گفته است : « او اصلا نظير ندارد . قابل قياس با هيچكس نيست ؛ مردى بسيار بسيار شجاع شبيه ناپلئون بود . اگر او نبود همهء زحمات از ميان رفته بود . او ديگر داستانش خيلى مفصل است . . . » « 29 » مورگان شوستر يپرم را به منزله سر و گردن مجاهدان ملى دانسته خدمات او را در مورد تشكيل يك فوج مسلح مورد ستايش قرار مىدهد و مىنويسد : « . . . و اين قابليت را داشت كه مردم را به طرف خود جذب و جلب نموده رضايت و وفادارى آنها را باقى و پايدار بدارد . با وجود تعليم و تحصيل محدودش بسيار صاحب تدبير و بدون شبهه به اعلىدرجه داراى جربزه و لياقت نظامى و بىاندازه متهور و بىباك بود . » « 30 » پس از آنكه محمد على شاه به قدرت رسيد بر خلاف دوران ولايتعهدى راه ستيز و ناسازگارى و مخالفت با مشروطهطلبان و آزاديخواهان را در پيش گرفت . پس از آنكه محمد على شاه به قدرت رسيد و بر خلاف دوران ولايتعهدى راه ستيز و ناسازگارى و مخالفت با مشروطهطلبان و آزاديخواهان را پيش گرفت در گيلان يپرم و همفكران او اعلاميهها و شبنامههائى پخش كرده مردم گيلان را به اتحاد و اتفاق و شركت در مبارزه عليه استبداد دعوت نمودند و به دنبال پخش همين اعلاميهها كميته ستار شكل گرفت و كار جدى خود را آغاز كرد . ظاهرا كميته ستار جانشين كميته سرّى جهانگير بود كه از مدتى قبل هيچگونه فعاليتى نداشت و در حقيقت منحل شده بود . يپرم كه معتقد بود مبارزه بايد در تمام جبههها شروع شود و از طرفى فعاليت كميته ستار را در حدّ انتظار
--> ( 28 ) . حماسه يپرم ، به قلم هوسپ موسسيان ، چاپ خوشه ، تهران مرداد 1354 ، صفحه 156 . ( 29 ) . اشخاصى كه در مشروطيت ايران سهمى داشتند ، به قلم سيد حسن تقىزاده ، مجله يغما شماره دوم سال بيست و چهارم ، 1350 ، صفحه 69 . ( 30 ) . اختناق ايران ، مورگان شوستر ، ترجمه ابو الحسن موسوى شوشترى ، انتشارات صفى على شاه ، 1344 ، صفحه 144 .